اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

40

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

چون بنده بنگرد اندر چيزها و اندر تغيير حال ايشان ، دليل گردد ورا بر حدث ايشان . [ 3 ب ] از بهر آنكه تغير دليل حدث است ، و بر قديم تغير روا نيست . چون تغير دليل گشت بر محدثى اين جواهر و اجسام ، باز از آنجا بگذرد ، دليل كند بر آنكه مر ايشان را محدثى است . از بهر آنكه محدث مفعول بود ، و مفعول را از فاعل چاره نيست ، و مصنوع را از صانع چاره نيست . و محدث را از محدث چاره نيست . پس چون درست گشت كه عالم را صانع است ، از آنجا بگذرد دليل كند بر يگانگى صانع . و آن اتفاق تدبير است كه عالم بر يك نهاد مىباشد ، از آن حد كه نهادند همىنگذرد . درست شد كه صانع و مدبر يكى است ، از بهر آنكه چون مدبران بسيار گردند ، اندر تدبير اختلاف افتد . و چون تدبير مختلف افتد ، خلل اندر مدبران آيد . و چنان كه منافع آسمان با منافع زمين متصل است ، اگر صانع دو بودندى منفعت آسمان با منفعت زمين متصل نگشتى ، بلكه منقطع گشتى ، و خلل به ملك اندر آمدى . پس چون فلك همىگردد بر نهاد خويش ، نه‌كاهد و نه‌فزايد . روز را حدى است كه از وى نگذرد ، و شب را همچنين ، و سال و ماه همچنين . درست شد كه مدبر عالم يكى است . بيان اين آنست گر مردى به بيابانى بگذرد و او را تمنايى افتد كه بايستى كه اين خاك خشت گشتى و برهم نشستى تا ديوار گشتى تا اندر اين بيابان رباطى گشتى بىآنكه كسى ورا بانى بودى ، اين مرد از شمار ديوانگان بود و مر او را از عقل نصيب نباشد . پس اعجوبه اندر نهاد زمين و آسمان از آن رباط بيشتر ، و اعجوبه اندر آفرينش آدمى از اين هم بيشتر . چون همى روا نباشد رباطى بىبانى ، محال باشد آسمان و زمين بىصانع ؛ يا آدمى با چندين تدبير لطيف اندر وى بىمدبر . باز از آنجا بگذرد دليل كند بر بىچگونگى صانع از بهر آنكه چون دليل قايم گشت بر آنكه همه مصنوع‌اند و مفعول ، نيز هيچ صنع به صانع نماند ، درست شود بىچونى صانع . چون بنا به بانى نماند و محيط به حائط نماند و مصنوع به صانع نماند . باز از آنجا بگذرد دليل كند بر علم صانع به اتفاق تدبير . از بهر آنكه هر صانعى كه